شعر امام زمان

 

تقویم، بی تو پیر شد یک‌سالِ دیگر هم
سَر شد زمستان و نشد‌ نوروز، آخر هم

شد کاسه‌‌ی صبرِ غزل لبریز از گریه
از قطره‌های شعرِ اشک‌آلود، دفتر هم

عمری‌ست، پیش مایی و هستیم نابینا
گفتی «اناالمظلوم»؛ نشنیدیم؛ پس کَر هم ...

شرمنده!‌ بین ادّعاهای دعا بر لب
حتی نخواهی یافت، یک ناچیز لشکر هم

هرچند خوبان کمترند از ما که بدهاییم
اما ببر در لشکرت این قوم را دَرهم

ذکرِ قیامت در رکوعِ خیسِ محراب است
پای رکابِ خطبه‌های توست، منبر هم

«یامنتقم» می‌ریزد از شمشیرِ بابایت
چشم‌انتظارِ انتقامِ توست مادر هم

حَک می‌شود یک روز بر سنگِ مزار ما
مُردند، دور از خیمه‌ات یک قومِ دیگر هم



 

۵
از ۵
۷ مشارکت کننده