شعر ولادت امام رضا(ع)

قبله ی جان من امام رضاست
دین و ایمان من امام رضا ست
بی‌ ولایش ز مرده مرده ‌ترم
جان و جانان من امام ‌رضاست
هر چه کردم تلاوت قرآن
روح قرآن من امام‌ رضاست
چار صحنش بهشت هشت بهشت
خلد و رضوان من امام ‌رضاست
نسخه و دارو و طبیبم اوست
درد و درمان من امام‌ رضاست
خجلم از عنایت و کرمش
که مرا راه داده در حرمش
او سیه ‌رویی مرا دیده
به سیاهیم پرده پوشیده
به کسی چه که من گنهکارم
هر چه هستم رضا پسندیده
بوده اشک خجالتم بر رخ
او به اشکم ز لطف خندیده
دست او بر روی سرم بوده
مهر او در دلم درخشیده
گر چه باشد گناهِ بسیارم
هر که ام ثامن‌ الحجج دارم
هر که زین آستانه در بزند
نیست جایز در دگر بزند
ای خوش آن دل که بر زیارت او
سوی باب‌ الجواد پر بزند
خوش‌تر آن مادحی که در حرمش
دم ز آل پیامبر بزند
زنگی ار رخ به خاک او شوید
نی عجب طعنه بر قمر بزند
کیست جز او که زائر خود را
از کرامت سه بار سر بزند؟
بی ‌حساب است لطف و احسانش
پدر و مادرم به قربانش
زائرینی که دور این حرم‌ اند
بین زوّار کربلا علم‌ اند
دردمندان کز او شفا گیرند
آسمانی‌ دل و مسیح‌ دم‌ اند
همه عالم اگر شوند گدا
پیش لطف و عطاش باز کم ‌اند
میهمانان این امام رئوف
غرق دریای رحمت و کرم‌ اند
دوستانش ستارگان زمین
زائرینش چو کعبه محترم‌ اند
کعبه با آن جلال، سنگ و گِل است
این حرم مسجد الحرامِ دل است
یک جهان دل مقیم خاک درش
لحظه ‌لحظه کرامت دگرش
این جگر پاره ی رسول خداست
به چه تقصیر پاره شد جگرش
هیچ‌ کس جز خدا نمی ‌داند
که چه آمد امام ما به سرش
بر گل روی او به جای گلاب
ریخت اشک دو دیده ی پسرش
دل بسوزد برای آن پسری
که نگه کرد و داد جان پدرش
ناله از پرده ی جگر می ‌کرد
گریه بر غربت پدر می ‌کرد
پدر از سوز زهر پر می ‌زد
ناله ‌اش بر جگر شرر می‌ زد
هم پدر آه می ‌کشید از دل
هم پسر ناله از جگر می ‌زد
هم پدر چشم خویش را می ‌بست
هم پسر دست غم به سر می‌ زد
دیدنی بود لحظه ای که پدر
بوسه بر عارض پسر می‌ زد
دیده گریان و حجره در بسته
سینه سوزان و ناله آهسته
در غم آن ولیّ سبحانی
ریخت خون، چشم هر خراسانی
پای تابوت او به سینه زدند
خواهرانه؛ زنان نوغانی
همه با اشک دیده می ‌کردند
جای معصومه اش گل‌ افشانی
حیف! با دست دوستان در خاک
شد نهان آن جهان نورانی
عاقبت داد جان و راحت شد
میهمان غریب زندانی
هر دلی قطعه ای ز تربت اوست
اشک «میثم» نثار غربت اوست

۵
از ۵
۸ مشارکت کننده