شعر ازادسازی خرمشهر

یاد خُرّمشهر و یارانش به خیر

یاد گلگونِ بهارانش به خیر

یاد گل‌هایی که پرپر گشته اند

یا شهیدانی که بی سر گشته اند

یاد مردانی دلاور در نبرد

عاشقانی لاله گون و رهنورد

یاد خُرّمشهر و گلهایش به خیر

قامت سرو دلآرایش به خیر

آن که خُرّم بود و خونین شهر شد

خون روان از دیده ی هر نهر شد

آن که از مردان خود آئينه داشت

زخم شمشیر عدو بر سینه داشت

یاد خُرّمشهر و مردانش به خیر

یاد آن دریا و توفانش به خیر

یاد فتحِ آن دیار لاله گون

آن به پیکر داشته زخم جنون

روز فتحِ شهر خونین یاد باد

لحظه های ناب تحسین یاد باد

مرد میدان راه بر کَرکَس گرفت

گوهر خود را ز دشمن پس گرفت

گوهر ما شهر خُرّمشهر بود

فتح ما بر کام دشمن زهر بود

بار دیگر با تمام اقتدار

قدرت ایمان شد اینجا آشکار

از عنایات خداوند کریم

شد نصیب عاشقان فتحِ عظیم

دست حق از آستین آمد برون

پرچم اهل ستم شد واژگون

لطف حق بر اهل ایمان است و بس

هرچه داریم از شهیدان است و بس

یادمان باشد که روزی عاشقان

در ره ایمان خود دادند جان 

یادمان باشد که جان دادند و سر

بی قراران در دل خون و خطر

در بر ما لاله های سرخ پوش

هان ! مبادا شمع شان گردد خموش

آن شهیدانی که حق جویا شدند

جانفدای راه ارزش ها شدند

روی خون پاک آنان پا گذاشت

هر که پا بر روی ارزش ها گذاشت

ای شهیدان ، جان فدای راهتان

چشم ما و چهره های ماهتان

با شما گل را تجسّم می کنیم

بی شما ما راه را گم می کنیم

هر که از راه شما گردد جدا

می رود در عمر خود راه خطا

این شمایید ای شهیدان غیور

نور می بخشید در عصر ظهور

این شمایید آسمانها را حرم

این شمایید آفتاب صبحدم

ای ظفرمندان میدان خطر

ای شقایق های با خون همسفر

ای ولایت پیشگانِ بی قرار

ای بخون غلتیدگانِ گلعِذار

ای شما گلگون ترین اثبات عشق

شد وصیّت هایتان آیات عشق

ای مزار سرختان همچون بهشت

خون تان بر صفحه ی هستی نوشت

« هر که از تن بگذرد جانش دهند

هر که جان در باخت جانانش دهند »

ای فدای جانتان جان های ما

خون تان شد باعث احیای ما

رویتان خورشید صبح نینواست

راهتان راه شهید کربلاست

جان فدا کردید در راه حسین

چون که مولای شما آن مقتداست

در دو عالم زنده و جاوید شد

هر که چون او کشته ی راه خداست

کربلا می داند و گودال خون

عشق بر جا از شهیدِ سر جداست

چون علیّ اکبرش در قتلگاه

اِرْبا" اِرْبا نور چشم مرتضاست

خواهری بالای گودال است لیک

پیکری در قتلگه در خون رهاست

می رود بر روی نی رأس حسین

زینب امّا زین مصیبت در عزاست

زیر سُمِّ اسب ها جسمی شریف

در میان خیمه ها آتش بپاست

می شود فریاد سرخ اَلْعَطَش

هر که با داغ شهیدان آشناست

«یاسر» از داغ زمین فهمیده است

زادگاه لاله ها کرب و بلاست

** محمود تاری «یاسر»

۵
از ۵
۶ مشارکت کننده