شعر چهارشنبه های امام رضایی

زنگ نقاره ی تو باز پریشان شده است

یک مسیحی وسط صحن مسلمان شده است

خلق در فکر طوافند بگو سرش چیست

دور تا دور حریمت پر میدان شده است!

با وضو بوسه بر این در زده زائر، به نظر

درِ چوبی حرم مصحفِ قرآن شده است

ای که ایمان همه بی تو به مویی بند است

مرد سلمانی از انفاس تو سلمان شده است

میرسد کار گدای تو به آنجایی که

همه ی شهر بفهمند سلیمان شده است

اسم تو گرچه بنا شد که بگویند رضاست

تو علی هستی و مشهد نجف اشرف ماست

زائرت حضرت موسا و حریمت طور است

آسمان، صحن تو و خادم صحنت نور است

گاهی آنقدر شلوغ است رواقت که دگر

کفشداری تو از دادن جا معذور است

مطمئن است شفا میدهی اش نابینا

گره ای هم که زده دور مشبک کور است

دانه پاشیدم و دیدم که محلم نگذاشت

کفتر صحن تو حق دارد اگر مغرور است!

از قدمگاه کمی گرد و غبار آوردم

خاک پاهای تو سوغاتی نیشابور است

من همان سائل انگشتری هر روزه

تو علی هستی و در نجفت فیروزه

دل زوار تو از شور و شعف پر شده است

صحن در صحن تو از عطر نجف پر شده است

اشک در صحن تو باران شدنش علت داشت

آهوی گمشده حیران شدنش علت داشت

از ضریح تو فقط خیر و کرم میریزد

سائل هر شبه سلطان شدنش علت داشت

اثر جذبه ی ایوان تو بود آقا جان

راهب دیر مسلمان شدنش علت داشت

پشت این پنجره فولاد شفا ریخته است

درد در صحن تو درمان شدنش علت داشت

۵
از ۵
۷ مشارکت کننده