#حضرت_زهرا #هجوم_به_بیت_وحی

 

#حضرت_زهرا
#هجوم_به_بیت_وحی

خواست خاموش کُنَد دور و بَرَش را که نشد
پشتِ در جمع کُنَد بال و پَرَش را که نشد

در آتش زده شد ضربدرِ ضربه‌ی پا
خواست تا دفع کُنَد ضربِ دَرَش را که نشد

تاکه در خورد به او دادِ علی در آمد
هرچه او کرد نفهمد اثرش را که نشد

آتش ، جمعیت ، داد ، در ، دود ، علی
خواست از اینهمه گیرد خبرش را که نشد

خم شده تا نرسد بر پسرش زخمی تیز
تا به گهواره ببیند پسرش را که نشد

تاکه فهمید کشیدند علی را بُردند
رفت با دست بگیرد کمرش را که نشد

تا به مسجد برسد آنقدری راه نبود
رفت... بستند مسیرِ گذرش را که نشد

 قنفذ آمد نگذارد برسد تا مسجد
تا مغیره شکند بال و پَرَش را - که نشد

گرچه او رد شد و تا خانه علی را آورد...
خواست پنهان بکند زخمّ سرش را که نشد

حسن لطفی

نظر بدهید
انتقاد و پیشنهاد
پیام به ریاست شورا

رمز عبورتان را فراموش کرده‌اید؟

ثبت کلمه عبور خود را فراموش کرده‌اید؟ لطفا شماره همراه یا آدرس ایمیل خودتان را وارد کنید. شما به زودی یک ایمیل یا اس ام اس برای ایجاد کلمه عبور جدید، دریافت خواهید کرد.

بازگشت به بخش ورود

کد دریافتی را وارد نمایید.

بازگشت به بخش ورود

تغییر کلمه عبور

تغییر کلمه عبور

حساب کاربری من

سفارشات

مشاهده سفارش